اگر انسان مالی دارد که قیمتش از فطریه بیشتر است، چنانچه فطریه را ندهد و نیّت کند که مقداری از آن مال برای فطره باشد اشکال دارد. 

هرگاه مالی که برای فطریه کنار گذاشته از بین برود، چنانچه دسترسی به فقیر داشته و از راه کوتاهی، دادن فطریه را تأخیر انداخته، باید عوض آن را بدهد و اگر دسترسی نداشته و در حفظ آن نیز کوتاهی نکرده ضامن نیست. 

اگر در محلّ، مستحقّ پیدا شود احتیاط واجب آن است که فطریه را به جای دیگر نبرد و چنانچه با وجود مستحقّ جای دیگر ببرد و تلف شود ضامن است و باید عوض آن را بدهد. 

حجّ زیارت خانه خدا وانجام اعمالی است که مناسک حجّ نامیده می شود و در تمام عمر یک بار بر کسی که دارای شرائط زیر باشد واجب است: 

اول – آن که بالغ باشد. 

دوّم – آن که عاقل و آزاد باشد. 

سوّم – برای انجام حجّ مجبور نشود واجب دیگری را که اهمیّت آن کمتر از حجّ نیست ترک نماید، یا کارحرامی را که اهمیّتش کمتر از حج نیست انجام دهد. 

چهارم – استطاعت که به چند چیز حاصل می شود: 

1 - داشتن زاد و توشۀ راه و آنچه که برای حجّ لازم است و مرکب سواری مناسب حال و مورد نیاز، یا مالی که به وسیلۀ آن بتواند این ها را تهیّه کند. 

- سلامت مزاج و توانائی جسمی برای مسافرت حجّ و انجام مناسک آن. 

3 - امنیت و عدم مانع در راه، بنابراین اگر راه بسته است یا می ترسد در راه بر جان یا آبروی او خطری برسد یا مال او را ببرند که به مشقّت بیفتد، حجّ بر او واجب نیست، ولی اگر راه دیگری  هر چند دورتر هست و مشقّت زیادی ندارد لازم است از آن راه به حجّ رود، مگر آن که بسیار دور و غیر معمولی باشد که بگویند راه حجّ بسته است. 

4 - وقت کافی داشته باشد که خود را بدون مشقّت به مکه برساند و مناسک را انجام دهد. 

5 - مخارج کسانی را که خرج آن ها بر او  شرعاً یا در نظر عرف  لازم است، داشته باشد که رفتن به حجّ سبب تحمل مشقّت نشود. 

6 - رجوع به کفایت، یعنی رفتن به حجّ و مخارج آن وضع معیشتی او را مختلّ نکند و بعد از بازگشت از طریقی مخارج زندگی او تأمین شود که به حرج و مشقّت نیفتد. 

کسی که در زندگی مناسب حال خود، خانه ملکی لازم دارد و بدون آن رفع احتیاجش نمی شود، هنگامی حجّ بر او واجب است که خانه یا پول خرید آن را هم داشته باشد. 

اگر زن مالی دارد که می تواند با آن حجّ برود ولی بعد از بازگشت خودش مالی ندارد و شوهرش هم یا فقیر است یا به جهت دیگر مخارج او را تأمین نمی کند و باید به سختی زندگی کند ، حجّ بر او واجب نیست. 

کسی که خودش مخارج رفتن به حجّ را ندارد، چنانچه دیگری به او بگوید حجّ بجا بیاور من مخارج حجّ تو و مخارج عیالات ترا در مدتی که در سفر حجّ هستی می پردازم در صورتی که احتمال عقلائی بدهد که او مخارج را می پردازد حجّ رفتن بر او با داشتن سایر شرائط واجب می شود. 

اگر مخارج رفتن به حجّ و برگشتن و مصارف عیالات کسی را در این مدّت به او ببخشند که حجّ انجام دهد، باید قبول کند و حجّ براو واجب می شود اگر چه قرض داشته باشد و بعد از بازگشت هم مالی که بتواند با آن زندگی کند نداشته باشد، ولی اگر حجّ رفتن سبب شود که نتواند قرض خود را در موقعش ادا نماید یا در ادارۀ زندگی به مشقّت بیفتد مثل این که کسب و وسیله معاش او منحصر به موسم حجّ باشد و با سفر به مکه تعطیل شود  حجّ بر او واجب نیست. 

اگر مخارج رفت و برگشت حجّ و مخارج عیالات کسی را در این مدت در اختیار او بگذارند که حجّ انجام دهد  هر چند ملک او نکنند  حجّ بر او واجب می شود.

اگر به کسی که استطاعت ندارد مالی را بدهند به این شرط که در سفر حجّ به صاحب آن مال یا به کاروان خدمت کند تا به این صورت حجّ خود را بجا آورد، واحب نیست قبول کند و حجّ بر او واجب نمی شود. 

اگر مالی را به کسی بدهند و حجّ بر او واجب شود، چنانچه حجّ را انجام دهد، بار دیگر بر او واجب نیست هر چند خودش استطاعت مالی پیدا کند. 

اگر برای تجارت یا کار دیگری مثلاً تا جدهّ برود و مالی بدست آورد که با آن بتواند از آن جا به مکه رود حجّ بر او واجب است و کفایت از حجّةالاسلام می کند، بنابراین اگر بعداً مالی پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکه رود دوباره حجّ واجب نمی شود. 

اگر انسان اجیر شود که خودش (مباشرتاً) از طرف کسی دیگر حجّ انجام دهد، چنانچه خودش نرود و دیگری را بفرستد، باید از کسی که او را اجیر کرده اجازه بگیرد. 

اگر کسی مستطیع شود و مکه نرود و از استطاعت بیفتد ، باید بعداً به هر طریقی اگر چه به زحمت باشد حجّ انجام دهد؛ مثلا ً چنانچه کسی او را برای حجّ اجیر کند باید با اجرتی که از او گرفته به مکه رود، و در صورتی که اجیر کننده راضی باشد سال اول برای خودش و سال بعد برای اجیر کننده حجّ انجام دهد و اگر راضی نباشد حج او را سال اول بجا آورد و تا سال بعد در مکه بماند و برای خودش حج انجام دهد.

کسی که مستطیع است لازم نیست از مال خودش برای حجّ هزینه کند بلکه اگر دیگری مخارج حجّ او را بدهد، یا اجیر شود که در سفر حجّ برای اجیر کننده یا کاروان خدمت کند و به این صورت حجّ خود را بجا آورد، یا به طریق دیگر حجّ انجام دهد، کفایت می کند و حجّة الاسلام محسوب می شود. 

اگر کسی که از هر جهت مستطیع است، حجّ بجا نیاورد سپس به واسطۀ پیری یا بیماری و مانند آن نتواند حجّ انجام دهد و از این که بعداً توانائی پیدا کند نیز ناامید باشد، باید شخص دیگری را از طرف خود به حجّ بفرستد و چنانچه بعداً توانائی پیدا کرد خودش نیز حجّ انجام دهد، بلکه اگر کسی فقط قدرت مالی برای حجّ پیدا کند، ولی توانائی جسمانی نداشته باشد و ناامید از پیداکردن توانائی باشد، بنابراحتیاط واجب باید کسی را بفرستد که از طرف او حجّ انجام دهد و در هر دو صورت چنانچه منوب عنه مرد است بنابر احتیاط کسی را نایب بفرستد که تا آن موقع حجّ نرفته باشد. 

کسی که اجیر شده برای دیگری حجّ انجام دهد باید طواف نساء را نیز از طرف او بجا آورد، ولی احتیاط آن است که در طواف نساء و نماز آن نیّت ما فی الذّمه کند  و اگر بجا نیاورد زن بر آن اجیر حرام می شود و چنانچه اجیر زن باشد مرد بر او حرام خواهد بود. 

اگر طواف نساء را فراموش کند یا به طور صحیح انجام ندهد چنانچه بعد از چند روز یا در راه بازگشت متوجه شود و برگردد و بجا آورد صحیح است و در صورت فراموشی اگر به وطن برگردد و دوباره مکه رفتن برایش ممکن نباشد، یا مشقّت داشته باشد باید نایب بفرستد و تا خودش یا نایبش طواف نساء و نماز آن را درست انجام نداده، زن (یا مرد) بر او حلال نمی شود. 

چند چیز را در خرید و فروش مستحب شمرده اند از آن جمله است موارد زیر:

اول: در قیمت جنس میان مشتری ها فرق نگذارد مگر به لحاظ رعایت حال آن ها از جهت فقر و تقوی و مانند آن.

دوّم: فروشنده در معامله سخت گیری نکند.

سوّم: چیزی را که می فروشد زیادتر بدهد و آنچه را که می خرد کمتر بگیرد.

چهارم: اگر کسی که با او معامله کرده پشیمان شود و از او تقاضای بهم زدن معامله را کند، بپذیرد.

اگر بدن یا لباس یا چیزدیگری مانند ظرف و فرش در اختیار مسلمانی که بالغ، یا تمیز دهنده طهارت و نجاست است، باشد و نجس شود چنانچه  آن مسلمان غایب شود و انسان احتمال دهد که او آن چیز را آب کشیده یا به طریق دیگری پاک کرده، آن چیز پاک است.

ولی احتیاط مستحب آن است که آن چیز را پاک نداند مگر با چند شرط زیر:

اوّل: آن که آن مسلمان چیزی را که بدن یا لباسش یا مانند اینها را نجس کرده، نجس بداند، پس اگر مثلاً لباسش با رطوبت به بدن کافر رسیده، ولی او کافر را نجس نمی داند، بعد از غایب شدن او، آن لباس را پاک ندانیم.

دوّم: آن که او بداند بدن یا لباسش یا مانند اینها به چیز نجس رسیده است.

سوّم: آن که انسان بداند که او بعد از غایب شدن، آن چیز را در کاری که شرطش پاک بودن است استعمال می کند؛ مثلاً ببیند با آن لباس، نماز می خواند.

چهارّم: آن که احتمال برود که آن مسلمان می داند کاری که با آن چیز انجام می دهد، شرطش پاکی آن چیز است، پس اگر مثلاً نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد و با لباسی که نجس شده بود نماز بخواند، آن لباس را پاک ندانیم.

پنجم: آن که آن مسلمان چنان بی اعتنا نباشد که پاک و نجس برایش یکسان باشد.

ظرف نجسی را که با آب قلیل آب می کشند، بعد از جدا شدن آبی که برای پاک شدن، روی آن ریخته اند، آب کمی که در آن می ماند پاک است.

9- بر طرف شدن عین نجاست

کسی که چیزی را با دست خود آب می کشد، بعد از پاک شدن آن چیز دست او هم، پاک می شود.

بعد از مرگ انسان،  می شود نماز و عبادت های دیگر او را که در حال زنده بودن به جا نیاورده، شخص دیگری به جای او انجام دهد- چنین شخصی را نائب و عمل او را نیابت می نامند- این عمل نائب صحیح است، چه آن را تبرّعاً (بدون مزد) انجام دهد یا در مقابل آن به عنوان اجاره یا جعاله یا مانند این ها چیزی دریافت کند.