هر مسلمانی به اصول دین از روی دلیلی- هرچند به فراخور حال خویش- باید اعتقاد پیدا کند، و اگر در این باره گفتۀ کسی را از روی تقلید؛ یعنی بدون فهمیدن دلیل آن و بدون پیدا شدن یقین و اعتقاد قلبی بپذیرد، کافی نیست.
ولی در فروع دین؛ یعنی احکام و دستورات عملی(جز آنچه که ضروری و قطعی است)، باید یکی از سه راه زیر را انتخاب کند.
1: مجتهد باشد؛ یعنی بتواند وظائف عملی خود را از روی دلیل تفصیلی آن به دست آورد.
2: عمل به احتیاط کند؛ یعنی همۀ احتمالات مسأله را بداند و به گونه ای عمل نماید که هر کدام از آنها در واقع صحیح باشد، عملش با آن احتمال مطابقت داشته باشد؛ یعنی یقین پیدا کند که تکلیف واقعی را انجام داده است، مثلاً اگر بعضی از مجتهدین کاری را حرام و بعضی مباح می دانند، آن را ترک کند و یا اگر بعضی آن را مستحب و بعضی واجب می دانند، آن را حتماً به جا آورد.
ولی هیچ کدام از این دو راه برای بیشتر مردم فراهم نیست و آنچه برای آنها ممکن و آسان است، راه سوم است که اینک بیان می شود:
3: به مجتهدی رجوع کرده، فتوا و اطلاع او از حکم و دستور الهی را به دست آورد و مطابق آن عمل نماید که در حقیقت به دستور خدای متعال از طریق اطلاع مجتهد عمل کرده باشد، همان گونه که مردم در اموری که خودشان تخصص و آگاهی کامل ندارند، به اهل تخصّص و اطلاع مراجعه می کنند و مطابق نظر آنها بدون سؤال از دلیل، عمل می-نمایند؛ مانند مراجعۀ مریض به دکتر متخصّص.
این رجوع کردن به مجتهد را در اصطلاح تقلید می نامند.

بنابر آنچه که در مسأله قبل گذشت، تقلید رجوع کردن به مجتهد و یاد گرفتن فتوای او برای عمل کردن می باشد و فتوای مجتهدی برای مقلّد حجّت است که مرد، بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلال زاده، زنده و عادل باشد.
 عادل کسی است که از روی خدا ترسی، رفتار دینی درست و متعادل و غیر منحرف از طریق شرع داشته باشد، و در این معنا کافی است که به طور نسبتاً مداوم (نه مقطعی) کارهائی را که بر او واجب است، به جا آورد و کارهائی را که بر او حرام است ترک کند، و اگر گناهی از او سرزد زود توبه نماید.
یکی از راه های شناختن عدالت کسی، این است که در ظاهر شخص خوبی باشد که اگر از اهل محلّ یا همسایگان او یا کسانی که با او رفت و آمد و معاشرت دارند و در شرائط مختلف او را دیده اند، حال او را بپرسند، خوبی او را تصدیق نمایند.
و در صورتی که اختلاف فتوی بین مجتهدین در مسائل محلّ ابتلاء  و لو اجمالاً معلوم باشد، لازم است مجتهدی که انسان از او تقلید می کند، اعلم باشد؛ یعنی در فهمیدن حکم خدا، از همۀ مجتهدهای زمان خود، بهتر باشد، ولی اگر فتوای غیر اعلم مطابق با احتیاط باشد، می شود از باب احتیاط بر طبق آن عمل کرد.

مجتهد و اعلم را از سه راه می توان شناخت:
اول: آنکه خود انسان یقین کند؛ مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
دوم: آنکه دو نفر عالم عادل که می توانند مجتهد اعلم را تشخیص دهند، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند، به شرط آنکه دو نفر عالم عادل دیگر با گفتۀ آنان مخالفت ننمایند. بلکه این مطلب به گفتۀ یک نفر از اهل خبره که مورد وثوق انسان باشد، نیز ثابت می شود.
سوم: آنکه عده ای از اهل علم که می توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند، و از گفتۀ آنان اطمینان پیدا می شود، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.

اگر اختلاف مجتهدین در فتوی و لو اجمالاً معلوم و شناختن اعلم در میان آنها مشکل باشد، لازم است احتیاط کند، و در صورتی که احتیاط ممکن نباشد باید از کسی تقلید کند که گمان به اعلم بودن او دارد، بلکه اگر احتمال ضعیفی هم بدهد که کسی اعلم است و بداند دیگری از او اعلم نیست، باید به فتوای او عمل نماید.

ه دست آوردن فتوای مجتهد چهار راه دارد:
اول- شنیدن از خود مجتهد
دوم- شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد رانقل کنند
سوم- شنیدن از کسی که انسان به گفته او اطمینان دارد
چهارم- دیدن در رسالۀ مجتهد در صورتی که انسان به درستی آن رساله اطمینان داشته باشد.

انسان تا یقین نکند که فتوای مجتهد تغییر کرده، می تواند به آنچه در رساله اش نوشته شده عمل نماید. و اگر احتمال دهد که فتوای او تغییر کرده  جستجو لازم نیست.

اگر مجتهد اعلم در مساله ای فتوی دهد، مقلدش؛ یعنی کسی که از او تقلید می کند، نمی تواند در آن مساله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند.
ولی اگر احتیاط کند؛ مثلاً بفرماید: احتیاط آن است که در رکعت اول و دوم نماز بعد از قرائت حمد یک سورهٔ تمام بخواند، اگر پیش از این احتیاط یا بعد از آن در همین مسأله فتوی نداده باشد، مقلد باید یا به این احتیاط که به آن احتیاط واجب می گویند عمل کند و یا به فتوای مجتهد دیگری که علمش از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهای دیگر بیشتر است عمل نماید، پس اگر او فقط حمد را کافی بداند، مقلد می تواند به حمد تنها در نماز اکتفا کند، و سوره را ترک نماید.
و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسأله محلّ تأمّل یا محلّ اشکال است .

اگر مجتهد اعلم بعد از آنکه در مسأله ای فتوی داده، احتیاط کند؛ مثل این که بفرماید: ظرف نجس را اگر یک مرتبه در آب کر بشویند پاک می شود، ولی احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند.
یا اگر پیش از آنکه فتوی بدهد، احتیاط کند؛ مثل اینکه بفرماید احتیاط آن است که ظرف نجس را در آب کر، سه مرتبه بشویند اگر چه با یک مرتبه شستن پاک می شود، مقلد او می تواند این احتیاط را که به آن احتیاط مستحبّ می گویند، ترک کند.

اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می کند، از دنیا برود، حکم بقاء بر تقلید او چنین است:
در مسائلی که فتوای او را به قصد عمل کردن یاد گرفته و هنوز فراموش نکرده، یا تفصیلش را فراموش کرده ولی اجمالش را به یاد دارد، به طوری که اگر فتوای او را به او بگویند یاد آوری مسأله محسوب شود -نه تعلم جدید-، در این گونه مسائل، می تواند بر تقلید او  باقی بماند، بلکه در بعضی موارد بقاء واجب است؛ به این تفصیل که اگر نمی داند که او با مجتهد زنده در فتوی اختلاف دارد، یا می داند که اختلاف ندارد، مخیر است به فتوای او، یا به فتوای مجتهد زنده عمل نماید.
و چنانچه به اختلاف او با مجتهد زنده در مسائل محلّ ابتلاء-و لو اجمالاً- علم دارد باید به تفصیل زیر عمل کند:
اگر او اعلم از مجتهد زنده باشد واجب است بر تقلید او باقی بماند.
و اگر مجتهد زنده، اعلم از او است باید به مجتهد زنده رجوع کند.
و اگر اعلمیتی در میان آنها معلوم نباشد، یا در علم مساوی باشند، باید به فتوای هر کدام که مطابق احتیاط است، عمل کند، و اگر احتیاط در عمل کردن به فتوای هر دو باشد، باید به فتوای هر دو عمل نماید؛ مثلاً اگر یکی نماز جمعه و یکی نماز ظهر را واجب می داند، احتیاطاً هر دو نماز را  بخواند .
و در صورتی که احتیاط ممکن نباشد، مخیر است عمل خود را مطابق هر کدام از آنها که بخواهد انجام دهد.
و امّا در مسائلی که فتوای او را یاد نگرفته، یا بعد از یاد گرفتن کاملاً فراموش کرده – به طوری که به دست آوردن فتوای او در آن مسائل، تعلّم جدید به حساب آید- نمی تواند بر تقلید او باقی بماند هر چند او را اعلم بداند و باید به مجتهد زنده رجوع کند .

در مسأله ای که فتوای مجتهدی را یاد گرفته و بعد از مردن او در همان مسأله از مجتهد زنده تقلید کرده، دوباره نمی تواند آن را مطابق فتوای مجتهدی که از دنیا رفته است انجام دهد مگر این که فتوای آنها در آن مسأله موافق هم باشد، و در صورت اختلافشان در فتوی نیز در موارد زیر می تواند به فتوای مجتهدی که از دنیا رفته است عمل نماید.
1- مجتهدی که از دنیا رفته از همۀ مجتهدهای زنده اعلم باشد که در این صورت تطبیق عمل به فتوای او واجب است.
مجتهد زنده در مسأله احتیاط واجب کند و مجتهدی که از دنیا رفته در آن مسأله فتوی داشته و از بقیۀ مجتهدهای زنده اعلم باشد.
3- فتوای مجتهدی که از دنیا رفته مطابق احتیاط بوده، و علمش با مجتهد زنده مساوی باشد، یا اعلم بودن یکی از آنها نسبت به دیگری معلوم نباشد.

مسائلی را که انسان احتمال عقلائی می دهد به آنها احتیاج پیدا کند و به جهت یاد نگرفتن آنها به فعل حرام یا ترک واجب مبتلا شود، یا نتواند عمل واجبی را آن گونه که واجب است انجام دهد، باید پیش از عمل آنها را یاد بگیرد.

اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند لازم است به فتوای مجتهد اعلم، یا به احتیاط عمل نماید و اگر دسترسی به فتوای اعلم ندارد و احتیاط هم ممکن نیست باید صبر کند تا فتوای اعلم را به دست بیاورد، و اگر این هم ممکن نیست، می تواند در آن مسئله به فتوای غیر اعلم رجوع کند، اینها در صورتی است که اختلاف اعلم را با غیر اعلم – و لو اجمالاً- بداند و گرنه با دسترسی به فتوای اعلم و با امکان عمل به احتیاط نیز، می تواند به فتوای غیر اعلم عمل نماید .

اگر کسی فتوای مجتهدی را به دیگری بگوید، چنانچه فتوای آن مجتهد تغییر کند، لازم نیست به او خبر دهد ، ولی اگر بعد از گفتن فتوی بفهمد اشتباه گفته و این اشتباه موجب آن می شود که آن شخص ندانسته به ترک واجب یا فعل حرام مبتلا شود، بنابر احتیاط واجب باید اشتباه را در صورت امکان برطرف کند.

اگر مکلّف مدتی اعمال خود را بدون رجوع به فتوای مجتهد (بدون تقلید) انجام دهد، این اعمال در صورتی صحیح است که بفهمد به وظیفۀ واقعی خود عملکرده  است، یا مجتهدی که فعلاً مطابق وظیفه به او رجوع کرده، آن اعمال را کافی بداند و گرنه محکوم به بطلان است.

آب یا مطلق است، یا مضاف: آب مضاف آبی است که آن را از چیزی بگیرند؛ مانند آب هندوانه و گلاب. یا با چیزی مخلوط باشد؛ مثل آبی که به قدری با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند و غیر اینها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است:
اول آب کرّ، دوّم آب قلیل، سوّم آب جاری، چهارم آب باران، پنجم آب چاه.
1-  آب کرّ

آب کرّ مقدار آبی است که اگر در ظرفی که درازا و پهنا و گودی آن هر یک سه وجب است بریزند، آن را پر کند (احتیاط مستحبّ آن است که هر بعد آن سه وجب و نیم باشد) و مقدار آن به حسب وزن از صدو بیست و هشت من تبریز بیست مثقال کمتر است که تقریباً 800/376 کیلوگرم می شود.

اگر عین نجس مانند بول و خون یا چیز متنجّس مانند لباسی که نجس شده است، به آب کرّ برسد آن آب در دو صورت زیر نجس می شود:
1- در اثر ملاقات با نجس یا متنجّس، بو، یا رنگ، یا مزة   نجاست را بگیرد.
2- در اثر این ملاقات تغییری در یکی از این اوصاف سه گانه آب پیدا شود که عرف بگوید این تغییر، در اثر غلبۀ نجاست بر آب است.
و اگر به صورت های ذکر شده تغییر نکند نجس نمی شود.

اگر بو، یا رنگ، یا مزۀ آب کرّ به واسطۀ غیر نجاست تغییر کند، نجس نمی-شود، همچنان که تغییر این اوصاف به صرف مجاورت با نجس (بدون ملاقات با آن) آب را نجس نمی کند.

اگر عین نجس به آبی که بیشتر از کرّ است برسد و بو، یا رنگ، یا مزۀ قسمتی از آن را تغییر دهد، چنانچه مقداری که تغییر نکرده کمتر از کرّ باشد تمام آب نجس می شود و اگر به اندازۀ کرّ یا بیشتر باشد، فقط مقداری که بو، یا رنگ، یا مزۀ آن تغییر کرده، نجس است.

آب فوّاره اگر متصل به کرّ باشد آب نجس را پاک می کند، ولی اگر قطره قطره روی آب نجس بریزد، آن را پاک نمی کند مگر آنکه چیزی روی فواره بگیرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و بهتر این است که با آن مخلوط گردد.

اگر چیز نجس را زیر شیری که متصل به کرّ است بشویند، آبی که از آن چیز می ریزد اگر متصل به کرّ باشد و بو، یا رنگ، یا مزۀ آن به صورت های ذکر شده در مسأله 17 تغییر نکرده باشد پاک است و همچنین است ترشّحاتی که از آن جدا می شود اگر عین نجاست در آن نباشد.

اگر مقداری از آب کرّ یخ ببندد که باقی آن به قدر کرّ نباشد، چنان چه نجاست به آن برسد نجس می شود و هر مقدار از یخ هم به تدریج آب شود نجس است.

آبی که به اندازة کرّ بوده، اگر انسان شک کند از کرّ کمتر شده یا نه در حکم آب کرّ است؛ یعنی نجاست را پاک می کند و اگر نجاستی هم به آن برسد، نجس نمی شود. مگر در صورتی که در مسأله (17)گذشت . و آبی که کمتر از کرّ بوده و انسان شک دارد به مقدار کرّ شده یا نه، حکم آب کمتر از کرّ را دارد.

کرّ بودن آب به دو راه ثابت می شود:
اول آنکه خود انسان یقین یا اطمینان ( علم عادی) پیدا کند.
دوم آنکه دو مرد عادل خبر دهند. و بعید نیست که قول یک مرد عادل بلکه قول کسی که مورد وثوق و اطمینان است نیز کافی باشد.
2- آب قلیل

آب قلیل آبی است که از زمین نجوشد و از کرّ کمتر باشد.

اگر آب قلیل روی چیز نجس ریخته شود، یا چیز نجس به آن برسد نجس می شود و اگر با فشار -هر چند معمولی- روی چیز نجس بریزد مقداری که به آن چیز رسیده نجس، و مقداری که به آن نرسیده پاک است.

آب قلیلی که برای برطرف کردن عین نجاست روی چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد نجس است، و از آب قلیلی که بعد از برطرف شدن عین نجاست برای آب کشیدن چیز نجس، روی آن می ریزند و از آن جدا می شود، بنا بر احتیاط واجب اجتناب کنند.

آبی که با آن مخرج بول یا غائط را می شویند، با پنج شرط، چیزی را که با آن ملاقات کند، نجس نمی کند.
اول : آنکه بو، یا رنگ، یا مزۀ نجاست را نگرفته باشد.
دوم: نجاستی از خارج به آن نرسیده باشد.
سوم: نجاست دیگری مثل خون با بول یا غائط بیرون نیامده باشد.
چهارم: ذرّه های غائط در آب پیدا نباشد .
پنجم: بیشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد .
3- آب جاری  
آب جاری آبی است که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد؛ مانند آب چشمه و قنات .

آب جاری اگر چه کمتر از کرّ باشد چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتی که بو، یا رنگ، یا مزة آن به واسطة نجاست،( به صورتی که در مسألۀ 17 گذشت) تغییر نکرده، پاک است.

اگر نجاستی به آب جاری برسد، مقداری از آب که بو، یارنگ، یا مزه اش به واسطة نجاست( به صورتی که در مسألة 17 گذشت) تغییر کرده، نجس است و طرفی که متصل به چشمه است، اگر چه کمتر از کرّ باشد پاک است و آبهای طرف دیگر نهر، اگر به اندازة کرّ باشد، یا به واسطة آبی که تغییر نکرده، به آب طرف چشمه متصل باشد، پاک و گرنه نجس است.

آب چشمه ای که جاری نیست ولی به گونه ای  است که اگر از آن بردارند باز می جوشد، اگر نجاست به آن برسد، تا وقتی که بو، یا رنگ، یا مزة آن( به صورتی که در مسأله 17گذشت) تغییر نکرده، پاک است هر چند کمتر از کرّ باشد.

آبی که کنار نهر ایستاده و متصل به آب جاری است، در صورتی که به ملاقات عین نجس، یا چیزی که نجس شده است، بو، یا رنگ، یا مزة آن ( به صورتی که در مسأله 17 گذشت) تغییر نکند، نجس نمی شود.

چشمه، یا قناتی که در فصلی از سال می جوشد، و در فصلی از جوشش می-افتد، فقط وقتی که می جوشد، جاری محسوب می شود.

آب حوضچه حمام اگرچه کمتر از کرّ باشد، چنانچه به خزینه ای که آب آن به اندازة کرّ است متصل باشد، در حکم آب جاری است.

اقوی این است آب لوله کشی حمام ها که از شیرها و دوش ها می ریزد، اگر متصل به کرّ باشد، در حکم آب جاری است.

آبی که روی زمین جریان دارد ولی از زمین نمی جوشد، چنانچه کمتر از کرّ باشد و نجاست به آن برسد نجس می شود، اما اگر با فشار -هرچند معمولی- جاری باشد و نجاست به پائین آن برسد، طرف بالای آن نجس نمی شود.
4- آب باران

اگر به چیز نجسی که عین نجاست در آن نیست، یک مرتبه باران ببارد، جایی که باران به آن برسد پاک می شود. و در فرش و لباس و مانند اینها فشار لازم نیست. ولی باریدن دو سه قطره کافی نیست بلکه باید طوری باشد که بگویند باران می آید.

اگر باران بر عین نجس ببارد و به جای دیگر ترشّح کند چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد، و بو، یا رنگ، یا مزة آن ( به صورتی که در مسأله 17 گذشت) تغییر نکرده باشد، پاک است، پس اگر باران بر خون ببارد و ترشّح کند، چنانچه ذره ای خون در آن باشد، یا آنکه بو، یارنگ، یا مزة آن( به صورت ذکر شده) تغییر کند، نجس می باشد .

اگر بر سقف ساختمان یا روی بام آن عین نجاست باشد، تا وقتی باران به بام می بارد، آبی که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان می ریزد، پاک است، به این شرط که بو یا رنگ یا مزۀ عین نجس نگرفته و مضاف نشده باشد ولی بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبی که می ریزد به چیز نجس رسیده است، نجس می باشد .

زمین نجسی که باران بر آن ببارد، به هر نقطه اش که برسد آن را پاک می کند، و اگر آب باران جاری شود، و در حال باریدن به جای نجسی زیر سقف یا جائی که باران نمی بارد برسد، آن جا نیز پاک می شود. به همان شرط که در مسألۀ قبل گفته شد.