ولادت:

من در روز بيست و پنجم ماه صفر سال 1360 هجري قمري مطابق چهارم فروردين 1320 هجري شمسي در يک خانواده روحاني بدنيا آمدم پدر و جد مادري و دائي من روحاني بودند.

محل تولد:

جد مادري من ساکن شهرستان زنجان بود و براي مدت کوتاهي در روستايي بنام قراگل از توابع ماه نشان که از حومه‌هاي زنجان است و اکنون شهر ماه نشان ناميده مي‌شود، با خانواده اش جهت اداره امور مذهبي اهالي آن روستا سکني گزيده بود، در آن ميان مادرم چند روزي بخانه پدرش در آن روستا مهمان رفته بود که در همان روز‌ها من در روستاي قراگل به دنيا آمدم.

تحصيلات:

از تولد من حدود پنج سال گذشته بود يعني در سال 1325 شمسي خانواده من خواسته بودند شاهد درس خواندن نخستين فرزندشان باشند ولي در مدارس دولتي آن روز کمتر از هفت ساله ‌ها را براي تحصيل نمي‌پذيرفتند مادرم که هفت سالگي را براي درس خواندن من دير مي‌دانست تلاش مي‌کرد که مدرسه‌اي پيدا کند که در آن جا مرا در همين پنج سالگي ثبت نام نمايد بالاخره در يک دبستان ملي بنام دبستان توفيق همين کار را انجام داد. من در آن دبستان مشغول درس خواندن شدم و در ميان بچه‌هاي آن دبستان احتمالاً کم سالتر از من نبود چند سال تحصيلي در همين دبستان بودم و بعد به دبستان دولتي هدايت و بعد از آن به دبستان صائب منتقل شدم از جمله خاطراتي که از دبستان صائب دارم اين است که در کلاس پنجم بودم طرف صبح زنگ مدرسه بصدا در آمد و ما بچه ‌ها صف بستيم که بسر کلاس برويم ولي ناظم مدرسه در بلندگو اعلام کرد که مدرسه بجهت ارتحال مرجع شيعيان آيت الله العظمي آقاي سيد محمد حجت کوه کمري تعطيل است ما تا آن موقع مفهوم در گذشت يک مرجع را درک نکرده بوديم ولي بخانه که برگشتم ديدم اهل خانه و کسان ديگري هم که در آن جا بودند گريه مي‌کنند.

دوره ابتدايي سپري شد و من دوره متوسطه يعني سيکل اول را در دبيرستان معروف شهر که در آن زمان دبيرستان پهلوي ناميده مي‌شد گذراندم محيط غير مذهبي دبيرستان با من سازش نداشت و روح مرا که در يک خانواده مذهبي و خاندان روحاني پرورش يافته بودم مي‌آزرد و مرا علي رغم پيشرفتي که در درسهايم داشتم و گاهي هم با دريافت جايزه از طرف دبيرستان تشويق مي‌شدم بفکر ترک تحصيل در دبيرستان مي‌انداخت و از طرفي درس خواندن و درک مطالب علمي برايم لذت بخش بود و جاذبه خاصي داشت اين دو امر مرا بفکر تحصيلات حوزوي انداخته بود و هر روز اين انديشه در من تقويت مي‌شد.

روزي از روزهاي ماه رمضان بود جواني را که سنش بالاتر از سن بلوغ بود ديدم که در راهرو دبيرستان کنار شير آب رفت و بدون پروا از کسي آب خورد ديدن اين منظره مرا مصمم کرد که سال ديگر از تحصيل در دبيرستان دست بردارم.

سال تحصيلي بعد پدرم مرا براي ثبت نام به دبيرستان برد ولي من با سر دادن گريه عدم رضايت خود را در آن جا اظهار کردم و اين نقطه عطفي در زندگي تحصيلي من بود که مرا از دبيرستان به حوزه کشيد چند روز بعد به اتفاق پدرم به مدرسه سيد که دائرترين مدرسه زنجان بود رفتم و در يکي از حجره‌هاي آن مدرسه علميه جايي براي خود پيدا کردم که دور از محيط خانواده مشغول تحصيل باشم.

تحصيلات حوزوي:

بعض کتاب‌هاي جامع المقدمات را پيش پدرم در مسافرتي که به اتفاق او برايم پيش آمده بود آموخته بودم و ديگر کتاب هايش را در اين مدرسه خواندم و در منطق به فرا گرفتن حاشيه ملا عبدالله مشغول شدم همزمان با خواندن اين کتاب جاهاي مشکل آن را براي همدرسان خود تقرير مي‌کردم در آن زمان کتاب هايي که در فن ادبيات عرب خوانده مي‌شد مدرسان خوب و معروفي داشت از آن جمله آقا ميرزا ابراهيم نحوي بود که ذوق سرشار و مهارت تمام در تعاليم فنون ادب و علم منطق داشت که من کتاب جامي را که يک کتاب تحقيقي در نحو بشمار مي‌رود پيش آن مرحوم تحصيل کردم.

مهاجرت به قم:

تحصيل مقدمات (کتاب‌هاي صرف و نحو و منطق) و سطوح اوليه در آن زمان در زنجان بسيار گسترده و جدي بود ولي اشتياق من بتحصيل در قم سبب شد که در سال 1336 براي ادامه تحصيلات به قم مهاجرت کردم و در مدرسه‌هاي فيضيه و دارالشفا و حجتيه کتاب‌هاي سيوطي و مغني و مطول را پيش مدرسين معروف آن روز فرا گرفتم.

سال فترت:

يک سال موسم تعطيلات تابستاني چون حوزه‌هاي درسي زنجان تعطيل نمي‌شد به زنجان رفته بادامه تحصيل و نيز تدريس کتاب هايي چون سيوطي و حاشيه ملا عبدالله مشغول بودم در آن سال مرحوم آقاي حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني که از علماء طراز اول زنجان و از شاگردان آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري مؤسس حوزه علميه قم بود، مدرسه ملا را در زنجان تعمير کرده و چند حجره براي تحصيل محصلين با شرائط خاص آماده کرده بود ايشان که اسم مرا شنيده بود بمن پيشنهاد کرد  که در آن سال تحصيلي در آن مدرسه بمانم. رد اين پيشنهاد با رعايت احترام ايشان منافات داشت از اين رو آن سال در زنجان ماندم.

من مي‌خواستم کتاب معالم الدين که کتاب معروفي در اصول است بخوانم ولي مدرسي که مطالب اين کتاب را به شيوه‌‌ي دقت و ژرف نگري تفهيم کند کم پيدا مي‌شد بناچار روزي به منزل عالم و مجتهد بزرگ زنجان که به حاج ميرزا احمد بزرگ معروف بود رفتم و با اين که مي‌دانستم درس معالم گفتن براي مجتهد بزرگي مثل ايشان آن هم براي يک نفر طلبه مناسب شان نيست، خجالت را در امر تحصيل کنار گذاشتم و اين تقاضا را از محضرشان کردم ولي معظم له بر اساس خلوص بي نظير و بزرگواري خاص فرمودند من سوال را طرح مي‌کنم و اگر از جواب تو احراز کردم مطالبي را که مي‌خواني خوب درک مي‌کني از گفتن درس معالم مضايقه نمي‌کنم سپس آيه‌اي را تلاوت کردم و تجزيه و ترکيب و نکات ادبي آن را از من پرسيد، از جوابي که دادم خوشش آمد و از فردايش درس را شروع کرديم. يادم نمي‌رود از ايشان پرسيدم چه ساعتي براي درس حاضر شوم فرمود کاري به ساعت ندارم من هر روز مقارن طلوع آفتاب يک جزء قرآن تلاوت مي‌کنم و پشت سر آن درس ترا مي‌گويم.

بازگشت به قم:

آن سال تمام شد و سال بعد دوباره رهسپار قم شدم، اين بار مشغول فراگرفتن شرح لمعه و قوانين و منظومه منطق شدم تا نوبت سطوح عاليه (رسائل، مکاسب و کفايه) رسيد و من دوره کامل سطح را پيش اساتيد بزرگ حوزه بپايان رساندم.

شيوه تحصيل:

تلاش من از همان اوان تحصيلات حوزوي بر اين بود که به عمق مطالب کتاب ‌ها بينديشم نه به زود تمام کردن آن‌‌ها برايم مهم نبود که بگويم سطح را مثلاً چند ساله تمام کردم مهم اين بود که در چه مستوائي بفهمم و مراد مصنفين کتاب‌ها را تا چه حدي بدست آورم و از روش باصطلاح طولي يا عرضي تحصيل دومي را اختيار کرده بودم از اين رو بخواندن متن کتاب ‌ها بسنده نمي‌کردم و به تعليقه ‌ها و شرح هايي که درباره‌‌ي آن ‌ها نوشته شده بود زياد مراجعه مي‌کردم.

تحصيل معقول:

از همان ابتداي تحصيلاتم در قم، در کنار درس‌هاي منقول متداول در حوزه، يک درس معقول هم داشتم چرا که مي‌دانستم درک عميق مطالب منطق و فلسفه در کيفيت استدلال و استنباط، خاصه در فهم مطالب اصول فقه که پايه و اساس اجتهاد بر آن است تاثير بسزايي دارد و براي کسي که هدفش اجتهاد باشد حائز اهميت مي‌باشد از اين نظر بتحصيل کتاب هايي در منطق و فلسفه و کلام پرداختم نظير کتاب‌هاي منظومه منطق، منظومه حکمت، اسفار و شفا و اين کتاب ‌ها را نزد اساتيد بنام و شاخص حوزه فرا گرفتم که اين‌ها عمدتاً پيش از پرداختن بدروس خارج فقه و اصول بود.

خارج فقه و اصول:

پس از اين که دروس سطح عالي را بنحو مبسوط و در ابعاد گسترده معقول و منقول بپايان بردم به محضر درس خارج مراجع و استايد بزرگ و محققين سترگ شتافتم و چون خود را روز به روز نزديکتر بهدف ديرينه ام مي‌ديدم با اشتياق زايد الوصفي شب و روز از فرصت‌هاي عمر و نشاط جواني بهره مي‌بردم من بهمان ميراث‌هاي علمي که از درس اساتيد و فقهاء عظام فرا مي‌گرفتم، بسنده نمي‌کردم تتبع در کتب گذشتگان و آثار نوابغ و فحول فقه و اصول برايم بس لذتبخش بود بطوري که گاهي فرصت غذا خوردن را از من مي‌گرفت و اساساً براي يک مدت طولاني در حجره شب‌ها غذا خوردن در برنامه ام نبود درس‌هاي روز را شب مي‌نوشتم و در پيرامون مطالب و نکاتش تحقيق مي‌کردم درس‌هاي خارج اساتيد بزرگ حوزه را در ابواب مختلفه فقه و در دو  دوره‌‌ي اصول بترتيب ياد شده ديدم در اين اوان بعض اساتيدم بمن فرمودند که تو ديگر از حضور در درس مستغني هستي.

يک دوره ديگر:

ولي من تصميم داشتم به اعتاب مقدسه مشرف شده در حوزه علميه نجف محضر درس اساتيد آن حوزه را نيز درک کنم، يکي از علماي آن حوزه حضرت آيت الله حاج شيخ ابوالحسن انوار زنجاني که از سابق ارادت و افتخار آشنايي خدمتشان را داشتم در نجف هويه‌اي باسم من تهيه کرده برايم فرستاده بود که بتوان به عراق مسافرت کنم ولي آن سال که هويه بدست من رسيد علماي ايراني مقيم نجف را از عراق تسفير مي‌کردند اين جريان مرا از مسافرت به عراق بازداشت ولي اين فکر در من پيدا شد که يک دوره ديگر اصول و ابواب ديگري از فقه را در محضر درس خارج علماي نجف که به حوزه قم بازگشته بودند فرا گيرم تا نحوه ورود و خروج و روش استدلال و استنباط به شيوه‌‌ي حوزه نجف را نيز آموخته باشم و مجدانه باين فکر در طول سالياني جامعه عمل پوشيدم و افقهاي جديدي در نحوه‌‌ي استنباط و تحقيق پيش رويم گشوده شد و استفاده شاياني از محققين و استادان فقه و اجتهاد نصيبم شد و دفترهاي متعددي از تقريرات دروس ايشان نوشتم اين‌ها به کمي تنظيم و تحرير نياز دارند که به صورت کتاب هايي آماده چاپ شوند.

 

تدريس:

از اوان تحصيلات حوزوي در کنار درس هايي که مي‌خواندم به تدريس کتاب هايي چون سيوطي و مغني در ادبيات، حاشيه و منظومه در منطق، شرح لمعه و مکاسب در فقه، بداية الحکمه و منظومه در فلسفه، شرح تجريد در کلام و اصول الفقه و رسائل و کفايه در اصول، اشتغال داشتم و بعض آن‌‌ها را دوره‌هاي متعدد تدريس کرده بودم و اکنون حدود دوازده سال است که به تدريس خارج فقه و اصول مشغولم.

شيوه تدريس:

هر کسي در تدريس، شيوه و سليقه خاص خودش را دارد من عقيده درام که پرداختن بيش از اندازه به نقل اقوال، چيزي به محصل نمي‌آموزد و اين کاري است که خود او اگر کوشا و تلاشگر باشد مي‌تواند انجام دهد چيزي که مهم و وظيفه است اين که چگونه فکر کردن، ابتکار استدلال و استنباط را بدست گرفتن، دقت و ژرف نگري، فروع را به اصول برگرداندن، از مقدمه‌هاي دخيل در استدلال غافل نماندن و از غير دخيل ‌ها پرهيز کردن،‌بناي اصولي را در استنباط فقهي، مد نظر داشتن، توجه به نکات ظريف فن ادب و معاني بيان در استظهار از اخبار و نظاير اين‌ها را بايد به محصل آموخت و او را با هدف رسيدن باجتهاد پرورش داد.

اساتيد:

در دوره‌‌ي سطح و سطوح عاليه از اساتيد بنام حوزه چون آيات الله: مرندي، مکارم، سبحاني، جوادي آملي و پاياني و بسياري از بزرگان ديگر که ذکر اسامي همه آن‌‌ها در اين مختصر نمي‌گنجد، بهره‌هاي شاياني بردم و از خرمن پر فيضشان خوشه ‌ها چيدم خاصه در تحصيل فلسفه اين توفيق نصيبم شد که سال‌ها در محضر درس مفسر قرن حضرت آيت الله علامه طباطبايي (قدس سره) بودم و علاوه بر فرا گرفتن بعض مجلدات اسفار در درس عمومي آن بزرگ، به طرح سوالات خصوصي از غوامض مطالب فلسفي و معضلات فن مقعول در محضرشان و دريافت جواب کافي معظم له موفق بودم.

و در دوره خارج فقه و اصول در محضر درس بزرگان مراجع و محققين بارع چون آيت الله العظمي حضرت امام خميني، آيت الله العظمي گلپايگاني در فقه آيت الله العظمي اراکي در اصول، ايت الله العظمي روحاني در فقه و اصول، آيت الله العظمي تبريزي در اصول، آيت الله العظمي سيد محمد صادق روحاني در اصول، آيت الله العظمي شيخ کاظم تبريزي در فقه، آيت الله العظمي وحيد خراساني در فقه، آيت الله العظمي علامه فاني اصفهاني در فقه و اصول و آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري در فقه، ساليان متمادي تلمذ نمودم ولي ضمن حضور در بحث اين بزرگان و نوشتن مطالبي که در مجلس درس القاء مي‌نمودند محور تحقيق و مطالعات خودم را کتاب ‌ها و آثار بسيار ارزنده‌‌ي حضرت آيت الله العظمي محقق بارع سيد ابوالقاسم خوئي قرار مي‌دادم بحدي که گاهي آناني که محضر درس آن زعيم سترگ را ديده بودند مباني و نظراتش را از من مي‌پرسيدند.

تاليفات:

از اوان اشتغال به تحصيلات حوزوي در دروس سطح و خارج مطالبي را که استاد القاء مي‌نمود مي‌نوشتم و با استفاده از تعليقات و شروحي که براي کتاب‌هاي درسي نوشته شده است آن‌‌ها را تکميل مي‌نمودم که بيشتر آن‌‌ها دفترهاي متعددي را تشکيل داده اند که بعنوان تعليقه بر چند کتاب مي‌شود از آن‌‌ها نام برد:

  1. تعليقه و توضيح بر سيوطي ابن مالک (عربي) در علم نحو
  2. شرح موجز بر کفاية الاصول (فارسي) در علم اصول
  3. تلخيص و توضيح منظومه حکمت سبزواري (فارسي) در فلسفه
  4. معاد، شکوفايي جهان و انسان (فارسي) در علم عقايد و کلام
  5. حرکت آفرين و اصول ديالک تيک (فارسي) در علم کلام

اين کتاب در پائيز 1361 در ده هزار نسخه توسط جامعه مدرسين چاپ و منتشر شد و در اوائل انقلاب در موسم و مقطعي که بحث ‌ها و مناظره‌هاي مکتبي و ايدئولوژيک ضرورت خاصي پيدا کرده بود در بعض شهرستان ‌ها توسط مسئولين کلاس ‌ها و جلسه‌هاي ايدئولوژي تدريس گرديد و با استقبال خاصي روبرو شد که فعلاً نسخه‌هاي آن کمياب شده است.

  1. رساله‌اي در ولايت ائمه معصومين (عليهم السلام) در علم کلام
  2. رساله در شفاعت (در علم کلام)
  3. رساله در جواب از مناقشات وهابي ‌ها (در بحث‌هاي کلامي)
  4. سيماي توحيد در اديان (در توحيد و شرک)
  5. تقريرات درس آيت الله العظمي سيد محمد روحاني (فقه)
  6. تقريرات درس آيت الله العظمي سيد محمد روحاني (اصول)
  7. تقريرات درس آيت الله آقاميرزا جواد تبريري (اصول)
  8. تقريرات درس آيت الله شيخ کاظم تبريزي (فقه)
  9. تقريرات درس آيت الله وحيد خراساني (فقه)
  10. تقريرات درس آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري (بحث خمس)
  11. شرح استدلالي بر کتاب عروة الوثقي، که هر روز مقداري از آن را که در يک جلسه درس مي‌شود به محصلين درس خارج القاء کرد پيش از حضور در جلسه مي‌نويسم مجموع اين نوشته ‌ها شرح مبسوطي بر عروه خواهد بود.
  12. شرح کفاية الاصول: که مجموع بحث‌هاي خارج اصول است که بصورت ياد شده به رشته تحرير درآمده است.
  13. رساله علميه که مدت‌ها است با درخواست‌هاي مکرر مومنين در آشنايان به نوشتن آن با تامل کافي و بدون شتاب مشغول هستم.

اجازات:

مدت زماني نسبتاً طولاني است که بزرگان مراجع از جمله حضرات آيت الله العظمي خوئي و آيت الله العظمي گلپايگاني و آيت الله العظمي مرعشي نجفي و آيت الله العظمي اراکي و همچنين بعض مراجع فعلي که در حال حيات مي‌باشند اجازه اخذ و صرف سهم امام  ارواحنا فداة و همه اموري که تصدي آن‌‌ها منوط به اجازه مجتهد جامع الشرائط مي‌باشد و نيز اجازه نقل روايات به اينجانب داده اند بنابراين روايتي که از کتب معتبره نقل نمايم سندش متصل بائمه معصومين عليهم السلام خواهد بود و نيز تعدادي از مراجع عظام از سال ‌ها پيش باينجاب اجازه اجتهاد کتباً و شفا‌ها عنايت فرموده اند و هذا من فضل ربي

خدمات مردمي:

با وقوف به اثرات سازنده همدردي با مردم و ضرورت خدمات ديني و فرهنگي، در فرصت‌هاي مناسب و ايام تعطيلي حوزه‌‌ي از فعاليت‌هاي ديني و اجتماعي غافل نبوده ام و خدماتي در بعض شهرستان ‌ها انجام داده ام که يکي از آثار باقيه آن مسجدي است در شهرستان زنجان که تاسيس آن در سال 1346 شمسي و توسعه و تجديد بناء آن حدود 12 سال پيش با تلاش پي گير اينجانب صورت گرفته و هم اکنون در آن بطور مستمر نماز جماعت و نشر احکام و در فصول مقتضي شعائر و تبليغات مذهبي دائر مي‌گيرد.

همدردي با زحمتکشان و محرومين:

اين حقيقت ملموس انکار پذير نيست که بعض طبقات و اقشار جامعه ما اگر از همدردي و مساعدت اقتصادي و معيشتي افراد خير و ايثار گر بهره مند نباشند گردش چرخ زندگيشان با مشکلات جدي روبرو است اينجانب با درک اين حقيقت، بخشي از توان خود را صرف شناسايي خانواده‌هاي آبرومند و محروم کرده کمک ‌ها و مساعدتهاي مالي افراد خير و متدين را تا حد توان، بآنان بنحوي که اباء نفس و کرامت خانوادگيشان حفظ بشود ايصال مي‌نمايم و از خداي متعال عزاسمه و جلت عظمته متضرعانه خواهانم که يک فرج عمومي بهمه مردم اين مرز و بوم عنايت فرمايد فانه ولي التوفيق